خرید بک لینک
به رسـم بادکـنک ها ،
دلـم پـر است !
اما

نــخی گـــره زده
مــن را ،
به دســـت تــنهایی...

برچسب: نویسنده: مبین حبیبی تاريخ: سه شنبه 9 بهمن 1397 ساعت: 22:50

گاهی دلت میخواد همه چیز خوب باشه.. آدمها ،کارهاشون، رفتارهاشون، حرفاشون، و..... اما نمیشه.. چرا .. چرا هر کاری میکنی یه جای کار میلنگه... چرا ادعامون میشه و تو عمل گیریم..؟! اومد گفت واجب فراموش شده

برچسب: نویسنده: مبین حبیبی تاريخ: سه شنبه 9 بهمن 1397 ساعت: 22:50

گاهی میگم چقدر خوب میشد میتونستم کاری کنم ک شرمندگی یه پدر رو نبینم..

پول..!!!!

ندار و دارا سرش حرص میخورن..

پدری سرش پایینه..

بچه ها بیخبر..

کاش من نمیدونستم..

کاش حالا که فهمیدم میتونستم کاری کنم..

کاش...

حالم ازت بهم میخوره وقتی که این چنین آزرده کردی خاطری را...

پول....

برچسب: نویسنده: مبین حبیبی تاريخ: سه شنبه 9 بهمن 1397 ساعت: 22:50

نابینائی در شب تاریک چراغی در دست و سبوئی بر دوش در راهی می رفت. فضولی به وی رسید و گفت :

ای نادان! روز و شب پیش تو یکسانست و روشنی و تاریکی در چشم تو برابر، این چراغ را فایده چیست؟

نابینا بخندید و گفت : این چراغ نه از بهر خود است، از برای چون تو کوردلان بی خرد است، تا به من پهلو نزنند و سبوی مرا نشکنند.

حال نادان را به از دانا نمی داند کسی
گرچه دردانش فزون از بوعلی سینا بوَد
طعن نابینا مزن ای دم ز بینائی زده
زانکه نابینا به کار خویشتن بینا بود

جامی

برچسب: نویسنده: مبین حبیبی تاريخ: سه شنبه 9 بهمن 1397 ساعت: 22:50


دگر درمان دردش دیر شد دل
چه زود از سِیر عالم سیر شد دل

دل پیران جوان دیدم، ولی من
جوان بودم که ناگه پیر شد دل

برچسب: نویسنده: مبین حبیبی تاريخ: سه شنبه 9 بهمن 1397 ساعت: 22:50

صفحه بندی